أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )
74
البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )
بدين گونه همواره بر سر آب همى رفتم ، دريا از آن من بود و خيزابهها چونان مأمور فرمان بر من بودند . سخنى ديگر به نام ابليس گفتم « 1 » و پيوسته در درون تاريكى تاريك افتادم . تو را همين بس است كه من از آن دروغ توبه كردم و به سوى خداى باز گشتم و تو را در دل اين سنگ سخت پند همى دهم . اين پند را از صخرهاى بياموز ، پندى كه تا در صور رستاخيز بدمند بر جاست . يكى از حكيمان گويد : چنين يافتيم كه مردمان پيش از ما ، درشت پيكرتر بودهاند و با خردى از آن هم برتر . نيروشان فزونتر بوده است و كار آزمودگيشان از آن فزونتر . عمرهاشان درازتر بوده است و در سايهء عمر دراز تجربههاشان در كارها دامنه دارتر . اين بود كه ديندارشان در كار دين از نظر علم و عمل از ما پيشتر بود و دنيا دارشان نيز . و چنين يافتيم كه آنان دانائى و فضل را تنها براى خويشتن خويش نمىخواستند ، از اين روى ما را در هر علمى كه براى دنيا يا آخرت آموخته بودند شريك ساختند . به همين مقصود كتابها و نوشتههااى جاودان به جاى گذاشتند . و تا بدانجا اين را مهم شمردند كه اگر يكى از ايشان را درى از حكمت و دانايي گشوده مىشد و او در شهرى بود كه مردم ، اهل و پذيراى آن نبودند ، حكمت خود را بر سنگى سخت مىنگاشت . چون دريغ داشت كه از ميان برود و به دست آيندگان نرسد . اين بود كه كتابها و نوشتههااى پاينده ، از دانش خويش نوشتند . كردار آنان در اين باره ، چون كردار پدرى مشفق بود دربارهء فرزندى مهربان . اين دانايان آهنگ جايهاى پر آوازه و شناخته مىكردند - كه اين چنين جاها ، براى پايدار ماندن در سراسر روزگار ، مناسبتر ، و از دسترس فرسودگى دور تر است - و نوشتهها در آنها جاى مىدادند . چنان كه
--> ( 1 ) - يعنى : سخنى دروغ و در خور شيطان و شيطانى . در برابر راست : سخن خدايى .